تبليغاتX
 

ساحل بی کسی هایم را به خدا می سپارم

زیرا دیگر تنها نیستم

و تو را دارم

و با تمام وجود تو را حس می کنم

تو هدیه خدا بر صبوری هایم هستی

که در لحظات نومیدی به من عطا کرد و بخشید

پس هیچ گاه ... هیچ گاه ....

تنهایم نگذار !

اگرچه می دانستم پیوسته با تو هستم چون همیشه با منی

 

2 نوشته شده توسط somaieh joon در سه شنبه 5 آبان1388 و ساعت 15:20 |
چه کسی میداند...؟!

من به اندازه شب هاي زمستان تنها

و به اندازه ي يك ميوه ي تابستان سرد

و به اندازه يك روز بهاري نمناك

و به اندازه مرگم ساكت.....

لحظه ي مرگ چه زمان مي شكفد؟

چه كسي مي آيد كه بخواند با من شعر تنهايي من را با دل؟

و چه كسي مي فهمد من به اندازه ي پاييز سكوتم تلخ است؟

و چه كسي مي داند من گرفتار كدامين گنه خود شده ام؟

كه به مثل تنه ي خشك درخت داركوب ها به همسايگي ام آمده اند

و مثل گنداب ته باغ وزغان مرثيه خوانم شده اند

چه كسي مي داند؟؟؟؟؟

من چرا در پي كرم شب تاب ام؟

من چرا در پي هر روشني چشم نواز كاسه به دست

به گدايي سر سوزني از نور شتابان رفتم؟؟

چه كسي مي فهمد؟

من همان آفتاب گردان حقيرم كه به هنگام طلوع

گردن افتاده خود را به اميد نگه داغ تو

در هر طرفي چرخاندم

تو نديدي تو نفهميدي ندانستي

تا كه بازت يابم

تا كه يك بار دگر قبل از مرگ

بپرستم همه ي روشنيت را با عشق

و بپرسم چه كسي مي داند لحظه ي مرگ چه زمان مي شكفد؟؟؟؟؟؟

چه کسی میداند

2 نوشته شده توسط somaieh joon در پنجشنبه 2 مهر1388 و ساعت 22:34 |
خدا جون گوش می دی ؟!
نمی دونی حرف زدن چقدر برام سخته وقتی تو اون بالایی و من این پائین ...

می دونی وقتی فکر می کنم همین الان میلیون ها نفر دارن باهات حرف می زنن و

تو حرف همه رو می شنوی ٬ چه احساس خنده داری بهم دست می ده .

خدایا می ترسم حرفاشون رو با هم قاطی کنی...آخ...زبونمو گاز می گیرم...

خدایا راستشو بگو ٬ تو چند تا گوش داری ...چند تا چشم داری...

چند تا زبون بلدی آخه ... چینی و ژاپنی خیلی سخته ... فرانسه هم همینطور...

خدای من ... نمی دونم کلمه خدای من درسته ؟

آخه تو خدای من نیستی ٬خدای هزار تا هزار آدم و جن و حیوونی ...

خدایا منو می بینی اصلا ... یا اصلا منو دیدی...اسم و شماره شناسنامم و می دونی ؟

خدایا تو همه جا هستی وقتی هیچ جا نیستی.

خدایا ...چرا از اون اول که ندیدمت غیب بودی ؟

می خوام ببینمت ... حتی به قیمت جونم باشه ... درکم می کنی ؟

اصلا الان بیداری یا خوابی...شایدم جلسه داری ...

خدایا چقدر مهربونی ؟ چقدر؟

خدایا ما آدمای بدبخت میون جنگ شیطون با تو چه کاره ایم ؟!...

اصلا چرا بهش مدون می دی ؟ بکشش راحتمون کن ...هم خودتو هم ما رو...

خدایا چرا طعم لذتو به من می چشونی و بعد می گی جیزه؟...

خدایا...

 

2 نوشته شده توسط somaieh joon در پنجشنبه 26 شهریور1388 و ساعت 10:47 |
پائیز...
پائیز میاد

سروقت

ولی برگها بلد نیستند ٬ به همون ترتیبی بریزند که

جوونه زدند

و من پرم از بی اهمیت ...

2 نوشته شده توسط somaieh joon در سه شنبه 24 شهریور1388 و ساعت 17:20 |
چی بگم...؟
دستهایم ترسیده اند

خیلی وقت است که پاهایم را گم کرده ام

دیروز میان قبرستان آگهی دادم

به یک جفت پای خوب

برای ولگردی نیازمندم...

راه طولانی است

کفش هایم نفهمیده اند

زمین خنجرش را

برای دهان های گشاد

از رو بسته است...

2 نوشته شده توسط somaieh joon در دوشنبه 23 شهریور1388 و ساعت 22:36 |
در این غروب و غربت بی روح

که دستها در ابتدای خود

تابلوی ورود ممنوع

برای عشق نصب کرده اند

تنها به انگشتان تو بسنده می کنم

ای دوست داشتنی ...

2 نوشته شده توسط somaieh joon در یکشنبه 22 شهریور1388 و ساعت 21:30 |
جایی هست که جز تو هیچکس نمی تواند آنرا پر کند

و کاری هست که جز تو هیچکس قادر به انجامش نیست...

2 نوشته شده توسط somaieh joon در یکشنبه 22 شهریور1388 و ساعت 19:3 |
برایت

دلتنگی عصر پائیز را می فرستم

این روزها هیچ کجا نیستم

مثل کلاغ های دم غروب

فقط گاهی

یکی از پرهایم می افتد....

2 نوشته شده توسط somaieh joon در یکشنبه 22 شهریور1388 و ساعت 18:59 |
بالاخره اومدم
به روز شدم

حتی اگر شب باشد.....

2 نوشته شده توسط somaieh joon در پنجشنبه 19 شهریور1388 و ساعت 22:33 |
از این تکرارهای تلخ می ترسم...
از این تکرارهای تلخ می ترسم

از گره خوردن های بی انجام

از سکوت غزل بی تو...

از گفتن احساسات

از رها کردن اندیشه

از جمله های به هم هدیه داده شده

از آدمکی که نقاب زده و معشوق من را به بیراهه می کشاند

از فاصله ها...

کاش می بریدم از من...

کاش آینه ی تو در توی نگاهت نمی شکست

کاش من اولین بخش خواسته هایت بودم..

کاش هر روزمان با هم هجی می شد...

کاش من را بشناسی...

من هنوز هم هزاران صفحه از تو جلوترم برای اثبات عاشقی

هنوز هم نسبتی دارم با عاطفه

کاش گره می خوردم به پلکت و بالا و پایین می شدم با نگاهت.

از این تکرارهای تلخ می ترسم...!!!

2 نوشته شده توسط somaieh joon در پنجشنبه 19 شهریور1388 و ساعت 22:32 |

بیا لبخند بزنیم

بدون انتظار پاسخی از دنیا

و بدان که روزی آنقدر شرمنده می شود

که به جای پاسخ لبخند

به تمام سازهایمان می رقصد

باور کن...!!!

2 نوشته شده توسط somaieh joon در یکشنبه 24 آذر1387 و ساعت 21:54 |
صبح بخیر...

شب بخیر...

۴ کلمه در ۲۴ ساعت...

نمیدانم...

شاید عشق همین باشد...!!!

2 نوشته شده توسط somaieh joon در پنجشنبه 7 آذر1387 و ساعت 14:7 |
 

سفر برایم هیچ چیز

به جز دلتنگی ندارد .

اما زندگی به من آموخت ...

برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز

باید قدری از آن دور شد !!!

2 نوشته شده توسط somaieh joon در چهارشنبه 20 شهریور1387 و ساعت 21:22 |

 

 ـ می دونی ساعت چنده ؟

ـ نه ! فقط می دونم از لحظه ای که عاشقت شدم خیلی گذشته ...  !

2 نوشته شده توسط somaieh joon در یکشنبه 17 شهریور1387 و ساعت 1:23 |
من هر روز در تلاشم تا

خاطرم بماند

و تو هر شب دعا می کنی

که فراموش کنی !

خاطراتمان چه بلاتکلیف اند !!!

2 نوشته شده توسط somaieh joon در سه شنبه 29 مرداد1387 و ساعت 14:33 |
دلم برای جنگ های لوله خودکاری

دلم برای شیطنت های کودکی

و ایستادن های مکرر

پشت در دفتر

دلم برای معلم هایی که عاشقانه

آزردنم

و عشق هایی که بی بهانه آزردمشان

و از همه بیشتر

دلم برای خدا تنگ شده است...!!!

2 نوشته شده توسط somaieh joon در دوشنبه 28 مرداد1387 و ساعت 22:27 |

چند ریال

چند دلار

بگو چقدر بیشتر؟

سکوت نکن !

بگو عشق او چقدر بیشتر از من

ارزش داشت ؟!!!

2 نوشته شده توسط somaieh joon در سه شنبه 1 مرداد1387 و ساعت 10:53 |

دلم برایت تنگ شده است !

می خواهم آنقدر اشک بریزم

تا غبار فاصله از قلبم تمیز شود .

ولی می ترسم ...

«تهران» «ونیز » شود !!!    

 

2 نوشته شده توسط somaieh joon در شنبه 29 تیر1387 و ساعت 17:5 |
می گفتند که : ....

چشمانت دیگر جاذبه ای ندارند !

امروز از آنها افتادم

باورم شد !!!

2 نوشته شده توسط somaieh joon در شنبه 29 تیر1387 و ساعت 17:1 |
هوای رایگان
خدایا دوستت دارم!

به خاطر نعمت هایی که بهایشان را

گران می پردازیم.

به خاطر جنگلی که برایمان آفریده ای.

به خاطر همه چیز و هیچ چیزی که داریم.

خدایا دوستت دارم.

به خاطر هوایی که فعلاً رایگان است!!!

2 نوشته شده توسط somaieh joon در یکشنبه 16 دی1386 و ساعت 12:5 |
.... درباره
منوی وبلاگ
نوشته های پیشین
پیوندها
موزيك،ساعت،تعداد دوستان

All Rights Reserved 2005-2006 © ss1363ss.Blogfa.Com
This Template Designed By rezai - for meishane