چند ریال
چند دلار
بگو چقدر بیشتر؟
سکوت نکن !
بگو عشق او چقدر بیشتر از من
ارزش داشت ؟!!!
دلم برایت تنگ شده است !
می خواهم آنقدر اشک بریزم
تا غبار فاصله از قلبم تمیز شود .
ولی می ترسم ...
«تهران» «ونیز » شود !!!
چشمانت دیگر جاذبه ای ندارند !
امروز از آنها افتادم
باورم شد !!!
به خاطر نعمت هایی که بهایشان را
گران می پردازیم.
به خاطر جنگلی که برایمان آفریده ای.
به خاطر همه چیز و هیچ چیزی که داریم.
خدایا دوستت دارم.
به خاطر هوایی که فعلاً رایگان است!!!
زیر باران بیا قدم بزنیم
حرف نشنیده ای به هم بزنیم
نو بگوییم و نو بیندیشیم
عادت کهنه را به هم بزنیم
و ز باران کمی بیاموزیم
که بباریم و حرف کم بزنیم
کم بباریم اگر ، ولی همه جا
عالمی را به چهره نم بزنیم
چتر را تا کنیم و خیس شویم
لحظه ای پشت پا به غم بزنیم
سخن از عشق خود به خود زیباست
سخن عاشقانه ای به هم بزنیم
قلم زندگی به دست دل است
زندگی را بیا رقم بزنیم
"سالکم" قطره ها در انتظار تواند
زیر باران بیا قدم بزنیم
یک سلام . . . و خداحافظ باز
و در این بین عجب پیچ و خمی است
کاش من گم نشوم
معنی فاصله ها مرموز است
کاش با اینکه شلوغی بد نیست
مثل مردم نشوم
کاش در دلخوشی رؤیاها
ساعتم می خوابید
لحظه ها در گذرند
و چه بی رحم به تنهایی ما می خندند
کاش شرمنده ی یک دانه گندم نشوم
دلم از نیش زبان ها خون است
ذهن ها رو به کژی در سفرند
بین این قلقل موذی صفتی
کاش کژدم نشوم
یک سلام . . . و خداحافظ باز
در این بین عجب پیچ وخمی است
کاش من گم نشوم
کاش من گم نشوم...
س*ز
نقاشی تو را می کشم ،
ولی به جای رنگ قرمز
به قلب فلزی ات ضد زنگ می زنم !
تا از آسیب اشک هایم در امان باشد !!!
بیشتر از آنچه فکر می کنی دوستت دارم.
تویی که هیچ وقت به هیچ چیز . . .
فکر نمی کنی !!!
سرافراز از فتحی بزرگ
پا به سلول انفرادی قلبت نهادم.
کلمه ای در خور احساسم نمی یابم ،
حال که یادگاری های ...
نوشته بر در و دیوار را می خوانم !!!
دست مرا بگیر
آن زمان که از عمق چشمانم می فهمی
دوری تو
تلخ تر از
هر قهوه ای است...
روزی باور کنی
که عشق
تنها کلمه ایست که
تو هر ثانیه
به من می آموزی
روزی باور خواهی کرد...
این پنج پرسش ، پرسش های همیشگی من هستند که دست از سرم بر نداشته اند :
۱. از بچگی دلم می خواست بدونم کی هستم ولی هیچوقت نفهمیدم !
۲. این آخری ها مدام از خودم می پرسم چطور میشه آدم بود .اما باز هم نمیدونم !
۳.من هیچوقت نفهمیدم چرا این قدر میل به انزوا دارم تا در جمع بودن !
۴. نگو کلیشه است ، ولی همیشه دلم می خواسته معنی رسیدن و خوشبختی رو بفهمم !
۵. و آخر اینکه : چرا من همیشه عاشقم ولی عاشق نیستم !!!
بر تن درخت مقابل خانه مان ،
چسب زخم می زنم !
آن ها که دیروز قلبی به یادگار کشیده بودند ،
امروز ...
قبول ،
از صفر شروع می کنیم !
تو خوبی هایم را از یاد ببر
من ،
همه چیز را !!!!
نگاهم را به جاده دوخته ام
به خط های سپیدی که از هم دورند
دیگر خیال سبقت گرفتن ندارم ،
بیا به هم بپیوندیم !!!

گفتند : ستاره را نمیتوان چيد
و آنانکه باور کردند
برای چيدن ستاره
حتی
دستی دراز نکردند.
اما باور کن
که من به سوی زيباترين و دورترين ستاره
دست درازکردم
و هرچند دستانم تهی ماند
اما چشمانم لبريز ستاره شد!
ستارههای درونت را
در شب چشمانت رها ساز
و باور کن
عشق را هدفی نيست
آنچنان که به دست آيد
در آغوش جای گيرد
و يا در آيينه چشمانت به تصوير نشيند
باور کن که
عشق خود همه چیز است
نگاه ها همه سنگ
قلب ها همه سنگ
چه سنگبارانی!!!
گیرم گریختی همه عمر،
کجا پناه می بری؟!!
خانه ی خدا هم سنگ است...
عشق ، دلشکسته آواز سر می دهد
دانش ، اندوهناک سخن می گوید
آمال ، افسرده زمزمه می کنند
و تنگدستی دردآلود می گوید.
با ابن همه اندوهی ژرفتر از عشق ،
والاتر از دانش ،
نیرومندتر از آرزوها ،
و تلخ تر از تنگدستی ،
نیز وجود دارد.
زبان در کام فرو برده ، آوایی ندارد ،
چشمانش چون ستاره می درخشد.
و شاید من هم
یک نقاشی قدیمی را
- قلبم را -
با قابی چوبی
به دیوار بکوبم ...!
در میان هر سیب دانه ی محدودسیت
در دل هر دانه سیب ها نا محدود
چیستانیست عجیب
دانه باشیم نه سیب...
All
Rights Reserved 2005-2006 © ss1363ss.Blogfa.Com
This Template Designed By rezai - for meishane