ساحل بی کسی هایم را به خدا می سپارم
زیرا دیگر تنها نیستم
و تو را دارم
و با تمام وجود تو را حس می کنم
تو هدیه خدا بر صبوری هایم هستی
که در لحظات نومیدی به من عطا کرد و بخشید
پس هیچ گاه ... هیچ گاه ....
تنهایم نگذار !
اگرچه می دانستم پیوسته با تو هستم چون همیشه با منی
من به اندازه شب هاي زمستان تنها
و به اندازه ي يك ميوه ي تابستان سرد
و به اندازه يك روز بهاري نمناك
و به اندازه مرگم ساكت.....
لحظه ي مرگ چه زمان مي شكفد؟
چه كسي مي آيد كه بخواند با من شعر تنهايي من را با دل؟
و چه كسي مي فهمد من به اندازه ي پاييز سكوتم تلخ است؟
و چه كسي مي داند من گرفتار كدامين گنه خود شده ام؟
كه به مثل تنه ي خشك درخت داركوب ها به همسايگي ام آمده اند
و مثل گنداب ته باغ وزغان مرثيه خوانم شده اند
چه كسي مي داند؟؟؟؟؟
من چرا در پي كرم شب تاب ام؟
من چرا در پي هر روشني چشم نواز كاسه به دست
به گدايي سر سوزني از نور شتابان رفتم؟؟
چه كسي مي فهمد؟
من همان آفتاب گردان حقيرم كه به هنگام طلوع
گردن افتاده خود را به اميد نگه داغ تو
در هر طرفي چرخاندم
تو نديدي تو نفهميدي ندانستي
تا كه بازت يابم
تا كه يك بار دگر قبل از مرگ
بپرستم همه ي روشنيت را با عشق
و بپرسم چه كسي مي داند لحظه ي مرگ چه زمان مي شكفد؟؟؟؟؟؟
چه کسی میداند
می دونی وقتی فکر می کنم همین الان میلیون ها نفر دارن باهات حرف می زنن و
تو حرف همه رو می شنوی ٬ چه احساس خنده داری بهم دست می ده .
خدایا می ترسم حرفاشون رو با هم قاطی کنی...آخ...زبونمو گاز می گیرم...
خدایا راستشو بگو ٬ تو چند تا گوش داری ...چند تا چشم داری...
چند تا زبون بلدی آخه ... چینی و ژاپنی خیلی سخته ... فرانسه هم همینطور...
خدای من ... نمی دونم کلمه خدای من درسته ؟
آخه تو خدای من نیستی ٬خدای هزار تا هزار آدم و جن و حیوونی ...
خدایا منو می بینی اصلا ... یا اصلا منو دیدی...اسم و شماره شناسنامم و می دونی ؟
خدایا تو همه جا هستی وقتی هیچ جا نیستی.
خدایا ...چرا از اون اول که ندیدمت غیب بودی ؟
می خوام ببینمت ... حتی به قیمت جونم باشه ... درکم می کنی ؟
اصلا الان بیداری یا خوابی...شایدم جلسه داری ...
خدایا چقدر مهربونی ؟ چقدر؟
خدایا ما آدمای بدبخت میون جنگ شیطون با تو چه کاره ایم ؟!...
اصلا چرا بهش مدون می دی ؟ بکشش راحتمون کن ...هم خودتو هم ما رو...
خدایا چرا طعم لذتو به من می چشونی و بعد می گی جیزه؟...
خدایا...
سروقت
ولی برگها بلد نیستند ٬ به همون ترتیبی بریزند که
جوونه زدند
و من پرم از بی اهمیت ...
خیلی وقت است که پاهایم را گم کرده ام
دیروز میان قبرستان آگهی دادم
به یک جفت پای خوب
برای ولگردی نیازمندم...
راه طولانی است
کفش هایم نفهمیده اند
زمین خنجرش را
برای دهان های گشاد
از رو بسته است...
که دستها در ابتدای خود
تابلوی ورود ممنوع
برای عشق نصب کرده اند
تنها به انگشتان تو بسنده می کنم
ای دوست داشتنی ...
و کاری هست که جز تو هیچکس قادر به انجامش نیست...
دلتنگی عصر پائیز را می فرستم
این روزها هیچ کجا نیستم
مثل کلاغ های دم غروب
فقط گاهی
یکی از پرهایم می افتد....
حتی اگر شب باشد.....
از گره خوردن های بی انجام
از سکوت غزل بی تو...
از گفتن احساسات
از رها کردن اندیشه
از جمله های به هم هدیه داده شده
از آدمکی که نقاب زده و معشوق من را به بیراهه می کشاند
از فاصله ها...
کاش می بریدم از من...
کاش آینه ی تو در توی نگاهت نمی شکست
کاش من اولین بخش خواسته هایت بودم..
کاش هر روزمان با هم هجی می شد...
کاش من را بشناسی...
من هنوز هم هزاران صفحه از تو جلوترم برای اثبات عاشقی
هنوز هم نسبتی دارم با عاطفه
کاش گره می خوردم به پلکت و بالا و پایین می شدم با نگاهت.
از این تکرارهای تلخ می ترسم...!!!
بیا لبخند بزنیم
بدون انتظار پاسخی از دنیا
و بدان که روزی آنقدر شرمنده می شود
که به جای پاسخ لبخند
به تمام سازهایمان می رقصد
باور کن...!!!
شب بخیر...
۴ کلمه در ۲۴ ساعت...
نمیدانم...
شاید عشق همین باشد...!!!
سفر برایم هیچ چیز
به جز دلتنگی ندارد .
اما زندگی به من آموخت ...
برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز
باید قدری از آن دور شد !!!
ـ می دونی ساعت چنده ؟
ـ نه ! فقط می دونم از لحظه ای که عاشقت شدم خیلی گذشته ... !
خاطرم بماند
و تو هر شب دعا می کنی
که فراموش کنی !
خاطراتمان چه بلاتکلیف اند !!!
دلم برای شیطنت های کودکی
و ایستادن های مکرر
پشت در دفتر
دلم برای معلم هایی که عاشقانه
آزردنم
و عشق هایی که بی بهانه آزردمشان
و از همه بیشتر
دلم برای خدا تنگ شده است...!!!
چند ریال
چند دلار
بگو چقدر بیشتر؟
سکوت نکن !
بگو عشق او چقدر بیشتر از من
ارزش داشت ؟!!!
دلم برایت تنگ شده است !
می خواهم آنقدر اشک بریزم
تا غبار فاصله از قلبم تمیز شود .
ولی می ترسم ...
«تهران» «ونیز » شود !!!
چشمانت دیگر جاذبه ای ندارند !
امروز از آنها افتادم
باورم شد !!!
به خاطر نعمت هایی که بهایشان را
گران می پردازیم.
به خاطر جنگلی که برایمان آفریده ای.
به خاطر همه چیز و هیچ چیزی که داریم.
خدایا دوستت دارم.
به خاطر هوایی که فعلاً رایگان است!!!
All
Rights Reserved 2005-2006 © ss1363ss.Blogfa.Com
This Template Designed By rezai - for meishane